از جنسی دیگر
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

گاهی دلت هوای کسی را می کند که دوستت داشته است. می خواهد بدانی روزگارش چگونه است. کسی خبر بیاورد که خوشبخت است. که یک خانواده ی گرم دارد و ایام به کامش است. مطمئن شوی که حالش خوب است. همین...


 
میم
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

و من باز نوجوانی شده ام، که دل به حروف اسم تو بسته است. می شمارد، مقایسه می کند، مشترک ها را جدا می کند، نتیجه می گیرد.

فرقی نمی کند نتیجه چه باشد، خوب یا بد. به هر حال دنیای ما از هم جداست.

کسی به «میم» در «درخت گلابی» فکر نمی کند...


 
انتها
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

وقتی یک رابطه به گند کشیده شد، دیگه نمیشه نجاتش داد. به هیچ طریقی.

وقتی اینقد از یه دوست ناراحت شدی که اگه تو خیابون ببینیش، خودتو می زنی به اون راه که انگار اصلا چشمت بهش نیفتاده، وقتی ناراحتی ها ادامه پیدا کرد، دیگه باید قیدشو بزنی. کلنجار رفتن با دل هیچ فایده ای نداره. این انتهای دوستیتونه. تمام.


 
شجاع باش
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

کمی شجاع باش، این همه محتاط بودن هم خوب نیست.

نتیجه هر چه می خواهد باشد، فقط قدم در راه بگذار.

گاهی باید ریسک کرد. گاهی باید دل به دریا زد...


 
57،58،59
ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

زانوهایم را بغل می کنم. حس پرنده ای را دارم که آشیانه اش را گم کرده. چشم می دوزم به در و دیوار اطاق. سررسید کرم رنگ...خودکار.. شروع می کنم

57، من...

58، تو...

59، دیروز...

تاریخ می زنم: 91/2/11

به اعداد فکر می کنم. به 57 و به فاصله اش با 58، به 59، به ریحانه که پیامکی پر از شمع های روی کیک تولدش را برایم فرستاده. به اینکه دلم خانه می خواهد، اما نمی توانم بروم. به تمرین های شبکه عصبی که حل نمی شوند. به اینکه از اول ترم نه حوصله ی درس را داشته ام و نه حوصله ی آدم ها را.

و به مهندس خوشحالی که هنوز قرارداد نبسته، برایم مقاله هایی راجع به راهکارهای برخورد با تعارضات سازمانی فرستاده است!


 
تنها سه کلمه
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دلم می خواهد بنویسم؛ هر چند می دانم نوشته ام را نخواهی خواند، هم چون همه ی نامه های بی آدرسی که قبلا نوشته ام. می نویسم، برای خودم.

سال ها گذشت. نه اینکه خیلی برایم زود گذشته باشد، نه، خیلی هم دیر گذشت. سال هایی سخت بود و سال هایی سخت تر در پیش روست. سال هایی که هرگز حس نکردم کنارم هستی. سال هایی که بودی و نبودی. سال هایی که آرزو داشتم برای یک بار هم که شده، دلت برایم تنگ شود، اما نشد. سال هایی پر از بی توجهی، که هر چند وقت یک بار می آرزدم.

تقصیر من نبود. تقصیر هیچ کس نبود که ما مال هم نبودیم. می دانستم، از همان اول می دانستم.

چه حرف هایی که در خیالم به تو می زدم. چه رویاهایی که آکنده از حضور سرد تو بود، سرد مثل زمان بیداری.

ای کاش هیچ کس را نداشتم که پس از مرگم برایم گریه کند. ای کاش می توانستم راحت بمیرم، بدون هیچ دردسری.

برای هزارمین بار شکستم. به خاطر سه کلمه. سه کلمه ی کوچک اما پر معنی.

بگذار همه دیوانه ام بدانند. وقتی تو نیستی، چه فرقی می کند.

دلم یک جای خلوت می خواهد. جایی که هیچ کس نباشد. اینقدر جیغ بکشم که دیگر صدایم در نیاید. اینقدر اشک بریزم که دیگر جایی را نبینم. اما...افسوس...من محکوم هستم به این زندگی، به نداشتن تو، به دل تنگی.


 
آرزوی قدیمی
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

یه وقتایی دلت می خواد ذوق هنری داشته باشی. بشینی متن های قشنگ بنویسی، همه ی احساستو بریزی توش...لحظه های ناب زندگیتو بیاری رو کاغذ...با خودت میگی: «کاش من هم یه ذره استعداد داشتم».

بادمه اون قدیما به سه تا گزینه برای ادامه دادن فکر می کردم: «ادبیات، موسیقی، کامپیوتر».

علی رغم علاقه ای که به ادبیات داشتم، انتخابش نکردم؛ چون یکی از بزرگترین اهداف من از درس خوندن، اشتغال بود. وضعیت بازار کار ادبیات هم که مشخصه.

موسیقی رو انتخاب نکردم، چون هیچ وقت امکان ادامه دادنشو نداشتم. البته شاید اگه تو این زمینه خانواده تشویقم می کردن، الآن اینجا نبودم!

فقط یه گزینه مونده بود: کامپیوتر

یه وقتایی دوست دارم ول کنم همه چیزو برم دنبال اون دو تای دیگه. نه اینکه استعداد خاصی تو خودم دیده باشم ها؛ صرفا علاقه دارم بهشون و الیته می دونم که پشتکارم واسه هر دوتاشون کافیه!

حالا!


 
برای لیلا
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

امشب خیلی خوشحالم.

در کمال ناباوری یکی از دوستان رو بعد از مدت ها ساعت یک نیمه شب تو سایت خوابگاه دیدم.

گفت که مرخصی گرفته، چند ماه دیگه ازدواج می کنه و اگه کاراش جور بشه میره امریکا.

اولش باورم نمی شد. فکر می کردم داره شوخی می کنه.

خیلی خوشحالم. همین!


 
← صفحه بعد